نمايش جالبي بود. البته خب، ضعف اعصاب هم نقش بسزايي براي بيننده بازي مي كرد.
از بازخورد احساسي و عصبانيت خودم كه بگذرم چند نتيجه مي تواند به بار بياورد و چندتا هم به بار آمده است؛
مردم در مواجهه با اين نمايش ( چه فرض بر دروغ بودنش بگیریم چه حقیقی بودن، نمایش محسوب می شود) به دسته ي باورمندان و غير باورمندان تقسيم مي شوند.
*(منظورم از مردم كساني ست كه من تجربه ي مواجهه با آنها را داشتم. جسارت نمي كنم كه همه در همين گروهها مي گنجند!)
آنها كه باور داشتند اعتراضات شورش است و جنسش مخملي و رنگش هم طبيعتا به تجربه ي انقلابهاي اطراف بر مي گردد، اگر به وسيله ي برخوردهاي خشونت آميز اين مدت با مردم بر عقيده شان سست شده بودند كه هيچ
يك عده كه فكر مي كردند اينهايي كه در خيابان "راي من كو؟" سر داده بودند و بعدش كتك مي خوردند قصدشان براندازي نظام بوده و جواب درست هم زنداني شدن مي بوده است ، هنوز هم اكثرا همان فكر را دارند. اينكه دادگاهي براي سران اغتشاشگر تشكيل شده و آنها هم اعتراف كرده اند.
بايد توجه داشت كه اكثر آدمها هنوز ماهواره ندارند كه تصوير قبل و بعد زندان ابطحي را مقايسه كنند.
و اساسا آدمهايي كه يا با نظام كاملا و از اول مشكل داشته اند، يا زندگي آنقدر بهشان فشار آورده كه در هر صف و وزارتخانه و اداره اي كه ببينيشان دارند از اول تا آخر را فحش ميدهند ، كه زياد در اين مورد مسئله نيستند!
اينها دچار آن چنان بدبيني هميشگي اي شده اند كه اگر دادگاه واقعي هم نشانش دهي باور نكنند. و اگر نظام گفت شب است بگويند برو به جهنم!
اكثر آنها كه قبول مي كنند اين دادگاه ها واقعي ست يا زياد خودشان را درگير جريان هاي سياسي نكرده اند در عين حال كه از خانواده هاي مخالف نيستند. در نتيجه اين مخالفت جايي براي ايجاد شدن نمي يابد (چون درگیر نیستند) پس ممكن است اصلا ندانند كه ابطحي مشاور خاتمي بوده و چقدر درباره ي ايران نگراني داشته، و هرگز هم وبلاگش را نخوانده باشند كه ببينند لحنش فرق کرده يا نه، تفاوت ظاهري جديدش که به كنار!
يا اينكه تصميمشان را درباره ي پاكدمني نظام گرفته اند و هرچه مثال بياوري نقضش مي كنند منطقا يا غير منطقا. و مثل يكي از دوستان باواسطه ي ما، تا بدن تكه تكه ي پسرشان در ميان نيايد و شاهدي به اين نزديكي از شكنجه ها تعريف نكند دل نمي بُرند از اين همه معصوميتي كه ساخته اند.
البته بايد قبول كرد كه اگر وسيله اي نداشته باشي براي اطلاع رساني به آدمهاي معمولي كه هيچ آگاهي از شرايط زندانيان فعلي و سياستمداران سابق ـ چه از سابقه چه از فعليتشان ـ ندارند، آنها خودشان، تنهايي يا توسط صدا و سيما جمهوري اسلامي به آگاهي و تغيير موضع نمي رسند. و با پخش دادگاه از تلويزيون، با يك توضيح كوچك دوستان همسو، به نتيجه ي خيانت اصلاح طلبان و يك براندازي ناموفق مي رسند.
اما كساني كه باور نمي كنند اين دادگاه و اعترافاتش را؛
آنها كه به فشار زندان آگاهند. و آنها كه ضعف زندانيان را دليل اين اعترافات مي دانند.
جالب است شباهت دسته دوم با آنها كه معتقدند براندازي ناموفق ماند؛ هردو مي گويند اگر بر عقيده ات استوار باشي در مقابل هر تهديدي مقاومت مي كني.
در ميان كساني كه به اعتراف كنندگان حق مي دهند زياد با اين موضع مواجه شدم: اعتراف كردي، خيله خب، چرا در كنفرانس خبري آن چرت و پرتها را گفتي؟؟ اين همه شور از تو خواسته بودند يا همينقدر هم تاب نياوردي؟!
نمي دانم حق با چه كسي است. فقط همين قدر كه با اعتراف گيران نيست! و با آن كيفر خواست مضحك!
* پي۱: دادگاه بي وكيل، با حضور خبرنگاران خودي... آنقدر قانون شكني ها آشكار شده كه خنده مان مي گيرد در ميان گريه!
*پي۲: به نظرتان از نمايندگان مجلس جز دعوا بر سر حقوق و ليست غذاي ارائه شده براي ناهار و كم شدن بودجه ي مجلس كار ديگري هم مي آيد؟
*پي۳: مي گويند بعد از بيست سال دوباره به پيپ كشيدن افتاده اي... پس در اين اوضاع خراب ديگران تو هم نگراني... پدر ِ بزرگ ِ ملت... از وقتي نشان دادي ما فرزندانت نيستيم ديگر دلم برايت نمي سوزد! هر كاري جوابي دارد... بشنو جوابت را!
*پي۴: مجاهدين خلق مي خواهند برگردند (؟ / ! / ؟!)