تبليغاتX
نامه ای برای تو

نامه ای برای تو

روزهاي آخر است ؛ يعني بايد كه باشد!

روزی که شادی صدر آزاد شد و نوشت... واقعیتش را بخواهی از یک چیز بود که خیلی خوشحال شدم؛

اينكه سميه توحيدلو  كمي آن طرف تر يار دبستاني من مي خوانده است...

اميد من، و خيلي ها اين است كه شنبه- يك شنبه آزاد شوي بعد از دو ماه...

روزي كه آزاد مي شوي (با اميدم مي نويسم ) من تهران نیستم. اما عجیب دلم می خواهد زنگ بزنم و گوشی ات خاموش نباشد و صدایت توی گوشی بپیچد که : سلام... کجایی خانوم؟ ...

وای! هنوز صدایت توی گوشم است! عجیب!

برگردی. ماشینت را دوباره هر روز در پارکینگ دانشکده ببینیم با آن سه تا گوسفند به هم مچاله شده ی روی داشبورد...

برگردی یک کوه حسابی با هم برویم یک صبح پنج شنبه....

برگردی یک کم به ما غر بزنی ، به اين كرختي و تنبلي مان... به اين دست روي دست گذاشتنمان...

برگردي كه در جشنم باشي...

برگردي...

حتي اگر هيچ كدام از اينها اتفاق نيفتد!

* پيوست: خانه ات بي تو... عجيب است به تمام معنا! ياد افطاري پارسال رمضان افتادم... همه بودند... همه اي كه امسال رمضان خيلي هايشان نيستند. زودتر بيايي فكري براي افطاري امسالت كني، شكم هايمان را صابون زده ايم ها!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:45  توسط هدیه  | 

وزير زن در كابينه دولت دهم؟

اولين خانم براى پست وزارت در دولت(؟) دهم كانديد شد؛ خانم دكتر وحيد دستجردى، براى وزارت بهداشت. خب فقط كه جنسيت مهم نيست! كارايي رو بي خيال شدي؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:1  توسط هدیه  | 

امشب عجیب از آن شبهای تنهاست...

که هیچ کس هم هیچ کجا نیست...

و این شبکه ی جهانی لعنتی هم خالی از تمام آشناهاست

و حال لعنتی تر من هم مدتهاست تاب آشنا شدن های به سبک قدیم و شبانه ی اینترنتی را ندراد...

این همه آدم... شماها کجا گذاشته اید رفته اید امشب؟

( خدا خیرتان بدهد که نیستید! اینطوری تقصیر این سکوت را گردن شما می اندازم!)

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:16  توسط هدیه 

daily does of imagery

اسم این تصویر nonstop green است... 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:36  توسط هدیه  | 

بعد از نمایش دادگاه!

نمايش جالبي بود. البته خب، ضعف اعصاب هم نقش بسزايي براي بيننده بازي مي كرد.

از بازخورد احساسي و عصبانيت خودم كه بگذرم چند نتيجه مي تواند به بار بياورد و چندتا هم به بار آمده است؛

مردم در مواجهه با اين نمايش ( چه فرض بر دروغ بودنش بگیریم چه حقیقی بودن، نمایش محسوب می شود) به دسته ي باورمندان و غير باورمندان تقسيم مي شوند. 

*(منظورم از مردم كساني ست كه من تجربه ي مواجهه با آنها را داشتم. جسارت نمي كنم كه همه در همين گروهها مي گنجند!)

آنها كه باور داشتند اعتراضات شورش است و جنسش مخملي و رنگش هم طبيعتا به تجربه ي انقلابهاي اطراف بر مي گردد، اگر به وسيله ي برخوردهاي خشونت آميز اين مدت با مردم بر عقيده شان سست شده بودند كه هيچ

يك عده كه فكر مي كردند اينهايي كه در خيابان "راي من كو؟" سر داده بودند و بعدش كتك مي خوردند قصدشان براندازي نظام بوده و جواب درست هم زنداني شدن مي بوده است ،‌ هنوز هم اكثرا همان فكر را دارند.  اينكه دادگاهي براي سران اغتشاشگر تشكيل شده و آنها هم اعتراف كرده اند.

بايد توجه داشت كه اكثر آدمها هنوز ماهواره ندارند كه تصوير قبل و بعد زندان ابطحي را مقايسه كنند.

و اساسا آدمهايي كه يا با نظام كاملا و از اول مشكل داشته اند، يا زندگي آنقدر بهشان فشار آورده كه در هر صف و وزارتخانه و اداره اي كه ببينيشان دارند از اول تا آخر را فحش ميدهند ، كه زياد در اين مورد مسئله نيستند!

اينها دچار آن چنان بدبيني هميشگي اي شده اند كه اگر دادگاه واقعي هم نشانش دهي باور نكنند. و اگر نظام گفت شب است بگويند برو به جهنم!

اكثر آنها كه قبول مي كنند اين دادگاه ها واقعي ست يا زياد خودشان را درگير جريان هاي سياسي نكرده اند در عين حال كه از خانواده هاي مخالف نيستند. در نتيجه اين مخالفت جايي براي ايجاد شدن نمي يابد (چون درگیر نیستند) پس ممكن است اصلا ندانند كه ابطحي مشاور خاتمي بوده و چقدر درباره ي ايران نگراني داشته،‌ و هرگز هم وبلاگش را نخوانده باشند كه ببينند لحنش فرق کرده يا نه، تفاوت ظاهري جديدش که به كنار!

يا اينكه تصميمشان را درباره ي پاكدمني نظام گرفته اند و هرچه مثال بياوري نقضش مي كنند منطقا يا غير منطقا. و مثل يكي از دوستان باواسطه ي ما، تا بدن تكه تكه ي پسرشان در ميان نيايد و شاهدي به اين نزديكي از شكنجه ها تعريف نكند دل نمي بُرند از اين همه معصوميتي كه ساخته اند.

البته بايد قبول كرد كه اگر وسيله اي نداشته باشي براي اطلاع رساني به آدمهاي معمولي كه هيچ آگاهي از شرايط زندانيان فعلي و سياستمداران سابق ـ چه از سابقه چه از فعليتشان ـ ندارند، آنها خودشان، تنهايي يا توسط صدا و سيما جمهوري اسلامي به آگاهي و تغيير موضع نمي رسند. و با پخش دادگاه از تلويزيون، با يك توضيح كوچك دوستان همسو، به نتيجه ي خيانت اصلاح طلبان و يك براندازي ناموفق مي رسند.

اما كساني كه باور نمي كنند اين دادگاه و اعترافاتش را؛

آنها كه به فشار زندان آگاهند.  و آنها كه ضعف زندانيان را دليل اين اعترافات مي دانند.

جالب است شباهت دسته دوم با آنها كه معتقدند براندازي ناموفق ماند؛ هردو مي گويند اگر بر عقيده ات استوار باشي در مقابل هر تهديدي مقاومت مي كني.

در ميان كساني كه به اعتراف كنندگان حق مي دهند زياد با اين موضع مواجه شدم: اعتراف كردي،‌ خيله خب، چرا در كنفرانس خبري آن چرت و پرتها را گفتي؟؟ اين همه شور از تو خواسته بودند يا همينقدر هم تاب نياوردي؟!

نمي دانم حق با چه كسي است. فقط همين قدر كه با اعتراف گيران نيست! و با آن كيفر خواست مضحك!

* پي۱: دادگاه بي وكيل، با حضور خبرنگاران خودي... آنقدر قانون شكني ها آشكار شده كه خنده مان مي گيرد در ميان گريه!

*پي۲: به نظرتان از نمايندگان مجلس جز دعوا بر سر حقوق و ليست غذاي ارائه شده براي ناهار و كم شدن بودجه ي مجلس كار ديگري هم مي آيد؟ 

*پي۳: مي گويند بعد از بيست سال دوباره به پيپ كشيدن افتاده اي... پس در اين اوضاع خراب ديگران تو هم نگراني... پدر ِ بزرگ ِ ملت... از وقتي نشان دادي ما فرزندانت نيستيم ديگر دلم برايت نمي سوزد! هر كاري جوابي دارد... بشنو جوابت را!

*پي۴: مجاهدين خلق مي خواهند برگردند (؟ / ! / ؟!)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 6:26  توسط هدیه  | 

عادت می کنیم... ما همه عادت می کنیم!

جلالي را 20:30 نشان مي دهد كه مي گويد: ...  200 نفر در زندان باقي مي مانند. درباره ي باقي ماندگان هم دستگاه قضايي اعلام كرده كه پرونده هايي در دست دارد. 50 نفر از چهره هاي سياسي هم در زندان هستند. و گزارش دقيقا همين جا تمام مي شود!

خبرگزاري فارس يك مصاحبه با جلالي منتشر كرده كه گفته است:

بر اساس آمار و ارقام 150 نفر در حال حاضر در زندان باقي مي‌مانند كه اين افراد بر اساس اسناد و مداركي كه دادستان ارائه كرده در اغتشاشات اخير نقش داشته‌اند، طبق اظهارات دادستان تهران اين افراد داراي بمب آتش‌زا و سلاح گرم و سرد بوده‌اند و در تخريب اموال عمومي نقش داشته‌اند و اميدواريم با دقت كيفر خواست اين افراد به زودي صادر شود.
اين نماينده مجلس تصريح كرد: به غير از اين 150 نفر، 50 نفر ديگر نيز در زندان هستند كه برخي از اين افراد بر اساس اعلام دستگاه قضايي جزو عاملان اغتشاشات اخير و برخي افراد نيز جزء‌ گروهك‌هاي ضد انقلاب بوده‌اند كه دستگاه قضايي در حال پيگيري پرونده‌هاي اين افراد است كه در خصوص اين 200 نفر باقيمانده باجديت مسائل را پيگيري مي‌كنيم .

دقت داريد كه 150 نفر كه در زندان ها هستند به دلايل دارا بودن سلاح و بمب آتش زا، و تخريب اموال عمومي و نقش در اغتشاش حبس شده اند.

در جلسه با دادستان، از وي خواسته شده افرادي كه متنبه شده‌اند نسبت به كارهاي خود، هر چه سريع‌تر زمينه آزادي آنها فراهم شود.
 
جلالي گفته است پيرو پيگيري هاي مجدانه ي كميسيون و كميته است كه 140 نفر آزاد مي شوند.
گفته است در جلسه با دادستان از وي خواسته شد با كساني كه اتهامات سبكتري داشته اند با رافت و رحمت اسلامي برخورد شود (!!)
فقط آنها كه جرمشان سبك تر است مشمول دين اسلام و رافت و رحمتش مي شوند در كشوري كه همه ي افراد آن در تمام طول زندگي شان موظفند به پيروي از تعدادي احكام مثل حجاب و عدم روزه خواري و عدم شرب خمر و عدم توهين به پيامبر اسلام و ائمه اطهار. در كشوري كه حق نداري بعد از تولد از پدر و مادر مسلمان دينت را تغيير دهي...
اينجا مذهب رسمي شيعه است. نماد شيعه هم علي بن ابيطالب سلام الله عليه است. و اكثرمان هم از مدرسه، آن داستان را شنيده ايم كه علي عليه السلام چطور با قاتلش رفتار كرد...
در كشوري كه مدام با تناقض هايش مواجه شوي و با تناقض بزرگ شوي ... و چارچوب هايش را نقض نمادها بيابي... 
عادت مي كني كه هر روز يكي زنداني شود
هر روز يكي كبود و خرد به خانه بيايد
هر روز خبر از سخن راني هاي جديد بشنوي...
هر روز يكي دروغي بزرگتر از قبلي تحويلت دهد...
عادت مي كني جز از انفرادي بودن خبر نداشته باشي و روزنامه ها بگويند چه كسي انفرادي را شكنجه محسوب مي كند و چه كسي از آزادي بيان مي گويد و چه كسي كجا اعلام بي خبري مي كند...
عادت مي كني به اين همه برخوردهاي عادي آدم ها با سرهاي شكسته و صورت هاي بخيه خورده و نخورده...
عادت مي كني ديگر انتظار بهبود نداشته باشي
عادت مي كني اگر خانواده ات سالم بر مي گردند قدردان باشي. اگر دوستت در زندان كتك خورده است اما تشكر كني كه هنوز نفس مي كشد.
عادت مي كني هميشه تو را مرهون لطف خود بدانند.
عادت مي كني هميشه يادت باشد كه مي شد حتي بدتر از اين باشد!
ما به دروغ شنيدن عادت كرده ايم، آنقدر كه مدام به هم بگوييم اعصابت را خرد نكن، كارشان همين است...

عادت مي كني انتظار نداشته باشي آدم ها شرمنده ي مادري باشند كه بچه اش را بيهوده از دست داده است...

وقاحت مي خواهد به پدر و مادري بگويي خون فرزندتان فداي رهبر!!

ما همه داريم عادت مي كنيم! به تمام اين زندگي. به تمام دروغ هايش. به تمام بي بند و باري هاي اتفاقاتش. به تمام آدم هايي كه رو ندارند اما هزار پشت اند...
برايمان عادت شده هر روز يك جاي كارمان بلنگد
عادت كرده ايم هيچ چيز سر جايش نباشد... يعني هست! آنچه نبايد باشد هميشه سر جايش هست!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:7  توسط هدیه  | 

اي آزادي!

            بنگر! 

                 آزادي!

اين فرش كه در پاي تو گسترده ست

از خون است

اين حلقه ي گل خون است

گل خون است...

اي آزادى!

           از ره خون مي آيي

                                    اما

مي آيي و من در دل مي لرزم:

اين چيست كه در دست تو پنهان است؟

اين چيست كه در پاي تو پيچيده است؟

اي آزادي!

           آيا 

               با زنجير

مي آيي؟

(ه. ا. سايه)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:26  توسط هدیه  | 

از رکیک بودن وبلاگ آدم هایی که می شناختم... ته دلم احساس وحشتناک ِ پوچی که نه ، يك جور انزجار پيدا شده است!

مدتها كساني مي خواندند و مي گفتند ببين چه نوشته اند اما هيچ وقت حوصله اش پيدا نشد. امشب يك لينك ديدم و كنجكاو شدم كه ماجرا چيست...

متاسف شدم براي دين و مذهبي كه وسيله ي حذف امثال من شده است... اما داعيه دارانش خيلي چيزها را خيلي راحت به صفحات شخصي شان كشيده اند!

فحش ها هم قباحتشان را از دست داده اند براي عده اي!!  باز گلي به گوشه جمال اين طرفي ها كه فحش زشت شان ( به گفته خواهران دانشكده ) كثافت بود و خفه شو!

وبلاگ شخصي است... و هيچ منطقي نمي تواند بگويد آدمها حرف هايشان را نگويند...

اما با همه ي اين توجيه ها، جانمازهاي آب كشيده را كه يادم مي آيد...

* پيوست: منتظرم بيايي بگويي تو خودت چه اي و چه و چه! باور كن!

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:57  توسط هدیه  |