خيلي گذشته از روزهايي كه سرت شلوغ بود و از اين طبقه به آن طبقه مي رفتي...
آدم های زیادی رو می شناسم که الان کنار خانواده و دوستانشون نیستند. آدمهای زیادی که جاشون خیلی خالیه
و حتي آدمهای زیادی که خانواده هاشون دیگه نمی بینندشون....
خیلی وقت بود می خواستم بنویسم... هنوز هم می خوام ولی نمی دونم چطور باید!
یکیشون رو خیلی هاتون میشناسید. خیلی ها از نبودنش و دلتنگش بودن نوشته اند. از جای خالیش
از جایش ، كه بدون تعارفات مسخره و عاريتي، خاليه
سميه جان... اميدوارم قوي باشي
اميدوارم اين تجربه ي ... تلخ...
خيلي اميدها دارم ، و خيلي ها را در واقع بيني اين روزها از دست داده ام
اما اميدوارم خوب باشي. اميدوارم اين بازي مسخره تمام شود و برگردي.
ميان آدمهايي برگردي كه عجيب نبودنت را احساس مي كنند.
چقدر كارهاي زيادي انجام نمي شوند حالا كه نيستي. آدمهاي پر انرژي انگار هميشه كم مي آيند از اين زندگي!
كم مي آيي از اين زندگي مدام.
نه تاب بودنت را داشت... و نه تاب خواهد آورد نبودنت را!