یک روز از صبح هزار تا احساس را تجربه کنی... نفرت، عصبانیت ـ از خود و دیگری ـ سرگشتگی ، امید ، عشق ، نگرانی، شادی ...
یک روز از صبح، اشکت دم مشکت باشه و هزار بار، به هزار حرف بغضت تا دم دم ترکیدن بیاید...
یک روز از صبح، با کلنجار رفتن های درونی بیدار شوی و کلنجار با کسانی که دوستشان داری ادامه اش شود ...
یک روز از صبح، حرف بشنوی و غر و اعتراض و دعوا و ... دلداری و امیدواری ...
یک روز... آدم های عزیزی... با همه ی خستگی هایشان... به خستگی تو برسند ...
یک روز...
یک ظهر پاییزی...
بعد از ماه ها، به بالکن طبقه ی چهارم مرجوع شوی! و سیر خودت را خالی کنی... و سیر مریم بغلت کند ...
و بعد ... خنده ها و عشق دیگران را باز تجربه کنی ...
یک روز... از صبح و ظهر و شب...چه فرقی می کند ...
یک روز می توانست امروز باشد و بود...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:33  توسط هدیه
|
آمدم بنویسم...
پست مریم را خواندم... و دیگر نمی توانم...
لعنت به زندگی... وقتی ترس از دست دادن هایش گاهی رهایمان نمی کند...
بالکن لازم شده ام!
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:30  توسط هدیه
|
یادم نیست دفعه ی قبلی که ترسیدم کی بود...
***
دلم گرفته. عجیب. نوشتن می خواهد. بی حرفی.
***
دلشوره... امروز تو نمی دانستی چرا دلت شور می زند...
امشب اما، من می دانم برای چی دلشوره دارد می کشدم!
***
چه شد که کم پیدا بودنم اینقدر به چشم آمد؟
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:25  توسط هدیه
|
این مطلب را برای دو نفر می گذارم که سراغ نوشتنم را می گیرند... ( لطفا فکر نکنید آدم از خود راضی ای هستم!)
الان در کلاس کاربرد کامپیوتر هستیم و داریم کاربرد اینترنت را خودمان تجربه می کنیم!
و دکتر ... هم دارد یادمان می دهد چطور ریزه کاری های spss را ياد بگيريم!!
كلاس كاربرد كامپيوتر خيلي مفيد مي باشد! در سانس صبح (چون ما چهارشنبه ها دو نوبت از وجودش بهره مند مي شويم!!) به مطالعه و پژوهش در زمينه ي آسيب شناسي ـ کلاس ساعت بعد ـ مي پردازيم و در سانس ۱-۲ ظهر به خستگي دري، مطالعه ي وبلاگ ، خبر خواني ، ايميل جك كردن ، و حتي تماس با بيرون از طريق اس ام اس و پنجره ي سايت دانشكده مشغول مي شويم! ( فكر كنيد آدم مجبور باشد بعد از ناهار به اكتشاف در spss بپردازد، جون این کلاس برای من حداقل چیزی شبیه ماه پیمایی برای اولین فضانورد است! مهارت استفاده از Help در من هر روز قوي تر مي شود!)
حالا بگذاريد از تور تفريحي كاربرد كامپيوتر در هفته هاي گذشته بنويسم:
جلسه اول: (به ميزان لازم پاور پوینت تهیه شده تا از پیش پا افتاده ترین مسئله تا مسائل پیچیده در زمینه کامپیوتر مرور شود. که البته به دلیل ذیق وقت فقط همان ابتدایی ها می مانند و ما! اینها گوشه هایی از اسلایدها هستند وتوضیحات استاد )
- برنامه فوتوشاپ برنامه ای ست که رنگ عکسها رو کم و زیاد می کند، برایش سیبیل می گذارند(!)
- mouse همان موش است. برای اینکه ایرانی ها نترسند همون mouse (ماوس) رو میگن.
- واحد ورودی بخش هایی داردمثل keyboard, scanner, mouse, joystick. نمی دونم joystick چیه! [خب چرا توضیح میدی؟ چرا تو اسلایدهات گذاشتی؟ چرا اعلام میکنی نمی دونی؟!]
- علت وجود دو نوع حافظه در کامپیوتر : مثال: یک گروه کوهنوردی اعضایی از ۱۵ ساله تا ۶۰ ساله دارد. به نظر شما سرعت حرکت این گروه برابر با توانایی کدامیک از اعضا خواهد بود؟ بله درست است. سرعت حرکت گروه (توسط رئیس گروه) مطابق توانایی ضعیف ترین افراد تنظیم خواهد شد زیرا قرار نیست که کسی در کوه جا بماند!
- ... مثلا شما فایلی رو می خواهید، کافیه اسمشو علی تایپ کنید ... به این میگن حافظه با دسترسی تصادفی.
- من ۲۰ صفحه تایپ کرده ام ضبط نکرده ام. برق میره همه ی اون ۲۰ صفحه میره... اینجا یک دکمه ای هست به نام save که باید بزنی. اون جوری اطلاعات وارد شده ولی ضبط نشده. این برعکس ضبط صوت است، ضبط صوت همین که اطلاعات وارد بشه ضبط میشه.
- کامپیتر مثل تلویزیون نیست که تا روشن بکنید تصویر بیاد.
- [انواع حافظه ی جانبی را می گویند:] هارد HDD ... البته نمی دونم چرا اینجا هارد رو جانبی آورده، هارد حافظه داخلیه ...
- [ در جدولی مواردی را می خوانند:] فلاپی دیسکت ، ... دیسک نوریOD هموون چیزی که من برای شما آوردم ... مورد بعدی CD ... اون چیزی که من برای شما آوردم CD بود ، من خودم نمی دونم دیسک نوری چیه ، خودم ندیده ام!
- CPU = ریزپردازنده. توضیحات: اندازه ی کره ۵۰ گرمیه!
- هارد دیسک HDD : کاکائو رنگ ...
- کارت گرافیک: یک کارتی پشت کامپیوتر هست ، اسمش هست کارت!
- case = جعبه کامپیوتر که با منبع تغذیه همراه است.
- mouse = موشواره - ماوس
- version = یعنی مدل! یک صفحه پاورپوینت با تیتر: مفهوم واژه version (ورژن) نسخه جدید یک محصول که ضمن حفظ امکانات نسخه های قبلی، امکانات جدیدی را نیز دارا باشد. مثل مدل های یک اتومبیل و یا یک نرم افزار
جلسه دوم: ( کلاس از سایت به تالار شریعتی منتقل شده و کاغذی روی در سایت این را می گوید. اما کاغذی روی در تالار شریعتی نیست که بگوید کلاس رفته اتاق شورا در حوزه ریاست!)
ساعت ۸:۵۱ است . دکتر آمادگی نداشته اند "لپ تاپ قدیمی و دسته دوم" را "از کشو در آورده اند". در اتاق شورا متوجه می شوند که پاور پوینت ندارد !! ... " می بینیم پیغام می زند cannot open the file این احتمالا به خاطر اینه که برنامه ای که این فایل را ساخته نیست ... بله، پاور پوینت نداریم روی این کامپیوتر ... خب میریم خود برنامه [spss] رو باز می کنیم... اِ ، خود برنامه رو هم نداره ..." (!) [کامپیوترم بسوزه اگه جز کلمات استاد حتی کلمه ای اضافه کرده باشم!]
کلاس کاربرد کامپیتر است ! آمادگی نداشته اند برنامه را نیاورده اند! حالا می روند دنبال مسئول سایت دانشکده و CD برنامه و مشکلاتی که حتما باید جلسه دوم کلاس حل می شدند!
برای اوقات فراغتمان تا office نصب شود: " کسی تو این کلاس هست تا حالا به کامپیوتر دست نزده باشه و هیچ استفاده ای نکرده باشد؟ ... خجالت نکشید ... " [ خب کسی نیست! انتخاب واحدها هم کامپیوتری شده! بی خیال شو!]
- " مثلا شما لازم نیست اتوکت بدانید ولی مثلا یک مهندس مکانیک باید آشنا باشد.
- " مثلا مدرسه ای که می روید[ کار می کنیم یعنی]می توانید اطلاعاتشان را روی کامپیوتر بریزید، براشون بایگانی درست کنید آخر هر سال ..." [ فکر کنید برم لیسانس علوم اجتماعی بگیرم با این امید که بایگانی مدرسه درست کنم! حداقل سر کلاس آرمانگرا باش!]
- " اگر سر این کلاس spss هم یاد نگیرید بعدا که کارتونو به کسی میدید براتون انجام بده می تونید بگید رگرسیون بگیر و می فهمید چی کار میکنه" [ فک کنید کسی که یاد نگرفته بفهمه دارن تو spss چی کار می کنند! فکر کنید استادی ایده ش از اول یاد نگرفتن شاگردها باشه! چه خبر تو این دانشگاه؟؟]
کلاس تمام می شود و هیچ کاری جز نیمی از نصب برنامه انجام نمی شود!!
اینایی که نوشتم عین جمله های استاد گرامی بود! نه اینکه خودم جاذبه های کلامی ایجاد کرده باشم!!
دوست داشتم همه رو می نوشتم ولی دیگه خیلی طولانی میشد!
به این تور تفریحی، می شود مثل فاطمه صالحی به عنوان کفاره گناهان نگاه کرد!نمی داند کفاره ی کدام گناه! فقط می داند کفاره است!!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:48  توسط هدیه
|
زندگی رو به روشنی می رود
و خوبی
و بهتر شدن
فقط...
امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشد!
[این بی اعتمادی اکتسابی بود و من در کسبش موفق شدم!! اما چون امیدم انتسابی بود هنوز ناامید نشده ام!]
*پیوست۱: از همه کسانی که این مدت آزارشان دادم معذرت می خوام .
البته اگه می تونن نبودنم رو، و بدتر از اون، درب و داغون و اعصاب خردکن بودنمو ببخشن!
*پیوست۲: من، یک معذرت خواهی به تو بدهکارم. یک معذرت خواهی، به انداره همه ی این ۴-۵ سال.
برای همه ی اشتباهاتم. به خاطر احساس تو. برای تمام بدی هایی که در حق تو مرتکب شدم.
اینجا می نویسم چون روی گفتنش را ندارم، روی نگاه کردن در چشمهایت، و گفتنش...
به خاطر آینده، که تحت تاثیر قرار می گیرد... برای گذشته...
من، شاید بهتر باشد ...
عذر می خواهم! میدانم حالا میایی و میگویی چیزی برای عذرخواهی و بخشیدن نیست... و میدانم که هست...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:21  توسط هدیه
|
دچار تناقض می شوم...
شعر
عشق
دوست
باران
پیاده روهای نمناک
کتاب های نخوانده
آدمهای دور و نزدیک
سکوت
غریبه بودن
کلمات
کودکی که در آغوشم آرام گرفته
آشنایی
سوز
ترک
تفکر
انار سوغاتی
استخاره
پنجره سلف
بی اعتمادیش که آزار می دهد
شیر کاکائو
پنهان کردن
پاستیل
تاب بازی
تا صبح بیدار بودن
فرار
بیسکوئیت ساقه طلایی
نظرات خصوصی
ایمیل ها
خواندن
نماندن
دعا و باطله سحر
تلفن
آرامش
تقویم
رانندگی
سردرد های دوباره
تو!
پنچره را بسته ام
در را بسته ام
چشم هایم را بسته ام
فقط صدای بال ها در گوشم تمامی ندارد
آفتاب که پرده را راضی کند و پا به درون گذارد...
گرم می شوم...
شاید هم... آب شدم!
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:16  توسط هدیه
|