تبليغاتX
نامه ای برای تو

نامه ای برای تو

می خواستم واسه عید بنویسم ، شاید هم از عید

امسال عیدش یه جوریه انگار ، بی هوا رسید ، خیلی ناگهانی!

می شد از بوی عید بگم اگه بوی دود این چهرشنبه سوری می ذاشت! یاد فیلم های جنگ ها ی شهری میفتم امشب! با فاصله صدای انفجار میاد و صدای فریاد! ( نمی دونم ، شاید فریاد و فحش روش جدیدیه برای شادی! )

خلاصه که عید امسال، انگار یه مدل دیگه است ، شایدم ، من امسال یه مدل دیگه ام.

تنها چیزی که برام مثل همیشه است ، دلتنگی گاه و بیگاه روزهای آخر ساله

 

عیدتون مبارک! امیدوارم امسال ، پر از بهتر شدن باشه برای همه . و همون دعای سال پیش

حول حالنا الی احسن الحال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:12  توسط هدیه  | 

...

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست....

آنچه یافت می نشود آنم آرزوست...

                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:21  توسط هدیه  | 

کاش کسی که باید بیاید گم نشود ، در راه نماند ، فراموش نکند ، منصرف نشود ، دیر نکند ،

                      و بیاید!

 


تصمیم گرفته ام درباره ی انتخابات چیزی ننویسم!

احساس می کنم تصمیم بزرگیه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:58  توسط هدیه  | 

یک ساعتی از پایان زمان مقرر برای حماسه آفرینی گذشته

امیدوارم این بار، از حماسه قبلی بهتر باشه!

هرچند ، نباید کسی رو سرزنش کرد بابت اتفاقات گذشته ( می شه سرزنش کرد ، فقط بهتره بیش از ۶۰ درصد مطمئن باشی فرد درستی رو انتخاب کرده ای)

اشتباهات همه دست به دست هم داده ... و اشتباهات بعضی هامون ، خیال تموم شدن نداره!

امیدوارم ... چون ، خب ، به جز این کار دیگه ای از دستم بر نمی آید!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط هدیه  | 

من از جمعه ظهر ، با برنامه ی زندگی معمولی و هوای گرفته متنفرم!

من ،

    از زندگی معمولی متنفرم!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط هدیه  | 

پدر بزرگم پرسید

هَدی فکر می کنی تو دنیا چیزی هست که آدم بیشتر از نوه هاش دوست داشته باشد ؟ ...

***

مسافرت ... هر مقدار که طول بکشه وقتی بر می گردم احساس می کنم تریلی از روم رد شده!!

***

خیلی خوبه وقتی یک هفته رو به انتظار یه مسافرت می گذرونی

و افتضاحه وقتی تمام طول مسافرت در انتظار رسیدن روزهای غیر تعطیلی!!

( البته من هنوز عاشق مسافرتم!!)

***

نمی دونم تا حالا تجربه ی یه خونه ی قدیمی پر از خاطره رو تو ذهنتون داشته اید یا نه

یه خونه که تمام نوروزهای بچگی تون رو پر کرده باشه و خاطرات باقی مونده برای بزرگسالی تون رو...

من تصاویری از خونه ای تو ذهنمه

که رنگهای زندگی ام ، از شیشه های رنگی پنجره هاشه و گل های کاغذی گلخانه اش ، و گلدانهای رنگ وارنگ حیاطش

خونه ی قدیمی پدربزرگ من ، با سقف های گنبدی اش و اتاق هایی که عیدها پر از سر و صدا و شلوغی می شد ،

امروز برام یاد آور خیلی چیزهاست...

نمی دونم تجربه اش رو دارید یا نه...

برای من، چیزی رنج آورتر از دیدن دیوارهای ریخته ی و اتاق های خالی نیست ...

***

به پدربزرگم گفتم

آره ، پدربزرگ و مادربزرگ!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط هدیه  | 

بعضی روزها ُ احساس می کنم دارم آدمها رو از دست می دم

احساس دور شدن ...

و اینکه نمی تونم برگردم ...

(اینو برای تو نوشتم ، با اینکه نمی دونم حرف تو با من بود یا نه )

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:39  توسط هدیه  | 

هویج نامه!

نمی دونم اسم دشت هویج رو شنیده اید یا نه.( از جاذبه های گردشگری شرق تهرانه! )

اگه کسی ازتون دعوت کرد به عنوان تفریح همراهش به دشت هویج برین چند مورد رو فراموش نکنید:

 ۱ـ کرم ضد آفتاب!

۲ـ عینک آفتابی

۳ـ لباس گرم برای اطمینان!

۴ـ آب !

۵ ـ و برای ۳ روز بعدش هیچ برنامه ی مهمی ترتیب ندهید ، مخصوصا ملاقات های رسمی و نیمه رسمی و حتی غیر رسمی! مطمئنا وضعیت ظاهری تون ( علی الخصوص پوست صورتتون ) برای شرکت در هیچ جمعی مناسب نخواهد بود!

و یادتون باشه دنبال هویج نگردید ... هویج خود شمایید وقتی که سفر تفریحی تون تموم شد!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:26  توسط هدیه  | 

گاهی وقتا

حرفهای زیادی برای  گفتن هست

اما توانایی اش ... نه

گاهی وقتا هم

حرفی نداری

اما حرف زدن رو ... نه ، نمی شه رها کرد!!

کاش

گاهی ، فقط ده سال یه بار ،

حرفها و توانایی ها

به هم می رسیدند!

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:35  توسط هدیه  |