و فرصتها را نظاره می کنم که از دست می روند
و من که « رشد » را تا اطلاع ثانوی تعلیق کرده ام !
و خودم هم ، که در نفهمی غرقم!
و فکر می کنی که به زمین رسیده ای از بس که ساییده شده تخت ،
از یک و نیم تا ۲ خواب و بیداری و واقعیت در میان لحاف ِ کرسی ِ همسایه پیچیده است ، و تو آنقدر سرت گیج می رود که نمی توانی نجانش دهی .
حدود ۲ و یک ربع ، دو ربع ، دیگر همه چیز زندگی در راه معده تا دهانت بالا و پایین می رود و تو ، در راه تخت تا ... جهنم !
از نمی دانم کی ، خود را از حفره ی تخت بیرون می کشی و به کاناپه می رسانی ، جایی تازه برای حفر !
بعد دیگر طاقتت تمام می شود و می روی تا دیگران را در دانستن خبر مرگت شریک کنی ،
طول می کشد تا بفهمند مچاله ای که پایین تختشان افتاده کیست ، چه می گوید !
بلند می شود ، معاینه ، معاینه ، و " آپاندیسیت " !
و قرص و قرص و راه کار ، و تو عجیب از مردن باز می مانی !
نمی دانم شوخی است یا موزیسین " هجوم دوباره ی مرگ " شده ام!
و صبح ... نسبتا آرام است ! و مسافرت دسته جمعی ِ هفتاد سال مراد ، این بار جان سالم به در می برد !
از بهشت زهرا به شمال می رسی !
( ۵:۲۴ صبح ـ چهارشنبه )
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
امروز تیم والیبال قهرمان شد ، ۲، ۳ هفته پیش بسکتبال .
فوتبال عزیز ، رفت ، افتضاح به بار آورد و داغ قهرمانی رو مثل همیشه به دل مردم گذاشت! بعد هم عزیزان توپ طلایی تقسیم کردند به افتخار خودشون!
دیشب اخبار ورزشی ، از یک مصوبه ی غرور آفرین در فدراسیون فوتسال خبر داد :
مربیان خارجی تیم ها ، بعد از دو سال باید زبان فارسی یاد بگیرند و بعد از این مدت ، حق استفاده از مترجم رو ندارند (!!)
نمی دونم، شاید فکر کردند مشکل ورزش با زبان فارسی یاد گرفتن حل می شه
شاید اشتباها فکر کردند زبان خودشون کامله
و یه فرض محتمل تر هم هست : اصلا فکر نکرده اند!!
چقدر همه چیز این هفته ها کهنه شده ، قراضه و به درد اوراق کردن!
من هم خسته شده ام ، اسقاطی شده ام!
اخ!
این حرفهای برای نگفتن! عاقبت آدمها را خفه می کند
اگر در يك بعد از ظهر خسته كننده ي تابستاني ، از فرط كسالت تصميم بگيريد ايميل چك كنيد ، و ناگهان
با يك ميل از طرف كمپاني موتورولا رو به رو شويد كه گفته
اين ايميل براي آگاهي دادن به شماست ، مبني بر اينكه شما در قرعه كشي آن لاين ما برنده ي ۲۰۰،۰۰۰ پوند شده اید ،...
چه کار می کنید؟
( من خواهرمو صدا کردم و کلی با هم خندیدیم!)