راست است ، « چیزهایی هست که نمی توان به زبان آورد ، چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد ... »
و این هم درست است که وقتی همه چیز خوب است با کمی چاشنی امید ، دلیلی برای سکوت نباید باشد ...
این روزها انگار همه چیز این دنیا خوب و درست و روی قاعده است
فقط من می مانم که از این همه قانون و قاعده و پیش بینی و عشق خسته ام انگار!
... همه چیز خوب است ، جز من که دمدمی شده ام!
* نوشتم ، چون قرار بود بنویسم امروز!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 19:25  توسط هدیه
|
در دوردست چراغی روشن است
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:16  توسط هدیه
|
بی عشق ... بی هیچ کس ... و حرفی درونم گم شده است ...
من ، از تمام پیوند هایم بریدم ، بیزار گشتم
و در لحظه ای
عاشق شدم
سرگردان ماندم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 19:49  توسط هدیه
|
... همان مردمی که وقتی به آنها مي گفتي نگذاريد كه جزميات و انيفورمها و آيينها خفه تان كنند ، حرفت را نشنيده مي گرفتند. به آنها مي گفتي نگذاريد آنها كه به شما فرمان مي رانند و وعده مي دهند و شما را مي ترسانند فريبتان بدهند ، فريب آنهايي را كه مي خواهند ارباب تازه اي به جاي ارباب قبلي بگذارند نخوريد ، شما را به خدا گوسفند نباشيد ، زير چتر عذر و بهانه ي گناه ديگران نرويد ، مبارزه كنيد ، با مغزتان استدلال كنيد ، به ياد داشته باشيد كه هركس براي خود انساني است ، فردي است ارزنده ، مسئول ، خلاق شخص خود. از فرديت خود دفاع كنيد ، هسته ي آزادي در آنجا نهفته است ، آزادي وظيفه است،آزادي بيش از آنكه حق باشد وظيفه است. و حال حرفهاي تو را مي شنيدند ، حال كه مرده بودي ...
افسانه ی قهرمان ، در حرکت شجاعانه ای که با آن به دنیا شناسانده می شود ، خاتمه نمی پذیرد. چه در داستانها و چه در زندگی آن حرکت قهرمانانه فقط سرآغاز و شروع ماجراست. بعد از آن نوبت امتحانات و غلبه بر سختی های بزرگ فرا می رسد ، و بعد از آن بازگشت به موطن و یا زندگی عادی و سرانجام جدال نهایی که در آن مرگ در کمین نشسته است و قهرمان همیشه از دام آن زنده بیرون می جهد. دوره امتحانات و سختی های بزرگ طولانی ترین دوره هاست ، و شاید هم سخت ترین آنها. و سختی کار در آنست که در این دوره قهرمان تنهای تنهاست ، و وسوسه ي تسلیم در او سخت بیدار و مقاومت ناپذیر است ، همه چیز علیه او توطئه می کند : فراموشی دیگران ، تنهایی مطلق ، رنجهای یکنواخت و دائم . ولی وای بر قهرمان اگر این مرحله را نگذراند ، اگر مقاومت نکند ، اگر تسلیم شود :اعمال قهرمانانه ای که او را نمایانده بود بیهوده می گردد و دیگر رسالتی نخواهد داشت.
( يك مرد ، اوريانا فالاچي )
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:40  توسط هدیه
|