دوست داشتم برایت آرزوی روزهای خوبی داشته باشم.
همین!
دوست داشتم برایت آرزوی روزهای خوبی داشته باشم.
همین!
به دلیل رفتارهایش فکر می کنم . او را نمی فهمم.
اینکه چرا فرصت تجربه های تازه را از خود دریغ می کند
یا اینکه چرا خوبی های دیگران را نمی بیند ، چرا اینقدر بدگمان است؟!
نمی دانم ، شاید چون زندگی او متفاوت از من گذشته است.
اینکه امکان اشتباه را از خود دور می داند آزارم می دهد .
شاید تا به حال ، از بودن با هیچ کس این گونه عذاب نکشیده باشم!
تنها یک کنجکاوی ساده ، و یک احوالپرسی .
برای کسانی که « یک روز »
زندگی را برایم به نمایش گذاشتند
و من ، در افسانه شریک شدم .
و همه چیز شاد و بی نقص است
و گاهی ، سخت است و پر از تلخی .
چه سخت باشد و ناگزیر ، چه خوب خوش ،
« زندگی » است!
مجنون خیال است ...
البته شاید یه کم حوصله تون سر بره چون ممکنه خودتون همچین تجربه هایی داشته باشین!
صبح می روی دانشگاه ، می بینی خیلی شلوغ پلوغه! چه خبره؟ حذف و اضافه است!!! =» طبیعتا به کسی مربوط نیست اگه اطلاع رسانی ضعیفه و قبلا قرار بوده از فردا باشه!
همون طور که احتمالا می دونین عرف و روال طبیعی اینه که از ترم ۲ دانشجو خودش انتخاب واحد کنه. ولی از اونجا که دانشگاه تهران خیلی کارش درسته و خیلی مهربونه و خیلی به فکر دانشجویان جدید الوروده ترم دوم هم بچه ها رو به صرف واحد های اجباری مهمون می کنه! "برین خوش باشین که سختی نمی کشین!!"
امتحانات ۴ بهمن تموم شده و نمره ها هنوز نیومده!ما نمی دونیم مبانی ۱ پاس شده ایم یا نه باید بریم سر کلاس مبانی ۲! با هزار بار معذرت خواهی به استاد محترم می گیم اگر لازم می دونین یه نگاهی به برگه ها بیندازین که اگه افتاده ایم بیشتر از این مزاحم اوقات شما نشیم ! جواب می دن ماه دی و بهمن ماه های بسیار بسیار پر کاری ست برای ایشان! چندین پروژه منتظر رسیدگی ایشان است و در هفته های گذشته ، چند پایان نامه مطالعه فرموده اند ، و کار اجرایی که قبول کرده اند هم دیگر هیچ وقتی برای تصحیح برگه های ما باقی نمی گذارد!
نمی دونم، شاید اشتباه می کنم ، اما قبلا تصحیح برگه های امتحان هم یک کار برای استاد تلقی می شد!
۴ شنبه حذف و اضافه تموم می شه! و ما هنوز نمی دونیم کدوم درسهای پیش نیاز رو پاس کرده ایم! البته آموزش هم تقصیری نداره چون اونها هم نمی دونن! هیچ کس نمی دونه! چون اساسا برگه ای صحیح نشده!
داشتیم می رفتیم خونه که گفتند یه کلاس پر طرفدار ۱۰ تا جای خالی داره! بعد از هزار بار رفتن و اومدن ، بعد از کلی تو صف سایت وایسادن تونسته ایم یه واحد رو حذف کنیم . و اونو جایش اضافه کنیم!
رفتیم آموزش که تأیید کنند تا رسیدیم سریع دریچه رو بست و رفت!!!!!!
مسئول آموزش در گرایش ما بعد از ناهار هم مدتی بیشتر از دیگران استراحت کرده بودند، انگار کافی نبود!! دیگران انگار عادت کرده اند به جای ایشون جواب ما رو بدن!
این ، یه گوشه از داستان دانشکده ی ماست! همه چیز اینجا آماده است که دانشجویان در برابر سختی های زندگی در جامعه آبدیده بشن!
جامعه شناسی اینجا عملی تدریس می شه! به هر حال ، شنیدن کی بود مانند دیدن!
راهی که همه مان در پیمودنش همراه شویم
شاید یک روز بشود بزرگ شویم ،
آنقدر که دیگر « خود » بودنمان
سد راه دیدن « هم » نباشد.
و ادامه دارند
به تمام آدمهایی که رفته اند
و یادشان زندگی مارا لبریز کرده است
به آنها که هستند
اما سالهاست تمام شده اند ...
به خودمان ، به من و ما ،
که کجای این تقدیر ایستاده ایم ...
زندگی ادامه دارد ، و یک روز ، از ما هم می گذرد
و گاهی فکرم درگیر می شود
که کتابهای تاریخ ،
ما را چگونه خواهند نوشت
و آینده ،
و فرزندان فردا ،
از ما چه خواهند گفت؟
چه بد اگر تاریخ تکرار خواهد شد!
برای نبودن بیشتر!
چون بودن اتفاق می افتد
ونبودن را ما طلب می کنیم.
اتفاقی و ناخودآگاه
می خواهم اما ، آگاهانه حفظش کنم.
این ثانیه ها ، که رها از قید پوچی ،
و ولنگاری ست
و در بند بودن ،
شاد بودن ،
خوب بودن.
صد بار به خاطر رفتار مودبانه ام عصبانیم!
تو این جامعه ی احمقانه ی ما ، هر چی بی ادب تر باشی جلوتری!
حداقل خیالت راحته که کسی خیال بی خودی نمی کنه!
فکر نمی کنم هیچ وقت بتوانم فراموشش کنم ،
جایگزینی برایش بیابم!
چه خوب که همیشه کسانی هستند که با دیدنشان
زندگی در رگهایمان جریان یابد.
اما به جز بطالت ، آدمهای جدیدی هم دیدم و خب ، این همان چیزی است که می تواند بطالت را مفید کند!
امروز ، ساعتی را برای خودم گذراندم! روزها بود که دانشکده کاسه ی صبرم را لبریز کرده بود و امروز، هرچند فوق العاده نبود، آبی بود بر آتش درونم!
گاهی نیاز دارم بودن آدمها ، از فضای خالی روزمرگی نجاتم دهد!
حرفی نیست ،فقط دلم رنگ تازه ای می خواست.
گاهی بی تفاوتی در خونم زیاد می شود
و در مغزم فوران می کند
و دیگر هیچ چیز مرا نمی خواند
و چشمهایم ، اشاره های آشکار هیچ چیز را نمی بیند
و می شوم کسی که در این جهان نیست
همان که اکنون هستم!